تبلیغات
طنز و سرگرمی

**بازی های قدیمی2**

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 05:43 ب.ظ


هُپ هُپ


تعداد بازیکنان: ۳ نفر به بالا

در این بازی، ابتدا یک نفر از افراد را به عنوان استاد انتخاب می کنند. استاد یک عدد را انتخاب می کند، به طور مثال عدد ۵ را انتخاب می کند (انتخاب عدد اختیاری است.)

 بقیه افراد به شکل دایره وار می نشینند و استاد، یکی از افراد را انتخاب می کند. آن فرد باید از عدد یک شروع کند، یعنی او باید شماره یک بگوید، بعد به ترتیب، نفر دوم عدد دو، نفر سوم عدد سه و نفر چهارم عدد چهار را باید بگوید. در این جا نفر پنجم باید بسیار حواسش جمع باشد و به جای عدد ۵ کلمه «هپ» را بگوید.

 چون عدد ۵ را استاد انتخاب کرده بود به همین روش نفرات شش، هفت و ... باید اعداد مربوط به خود را بگویند.

 وقتی عدد ۱۰ می رسد باز باید کلمه «هپ» گفته شود. به همین ترتیب به جای مضارب عدد ۵ باید کلمه «هپ» را بگویند.

این عدد شماری به شکل دوره ای ادامه پیدا می کند. کسانی که به اشتباه به جای کلمه «هپ» عدد بگویند یا کلمه «هپ» را به جای عددی غیر از مضارب ۵ بگویند، می سوزند و از بازی خارج می شوند.

بازی تا زمانی ادامه پیدا می کند که تنها یک نفر باقی بماند. آخرین نفر باقی مانده در دایره بازی به عنوان برنده شناخته می شود.


** کارمندان روزه دار **

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 05:28 ب.ظ

 


روز اول ماه رمضان بود، روزه گرفتم، رفتم اداره و تازه با یك آقایى به اصطلاح هم میز و آشنا شده بودم. او هم روزه مى‏گرفت. بعد از یكى دو ساعت آن رفیقم گفت: فلانى! من مى‏خواهم یك تذكرى به شما بدهم. 

گفتم: بفرمایید. گفت: من خیلى از شما معذرت می‏خواهم كه این تذكر را مى‏دهم ولى خوب لازم مى‏دانم كه این تذكر را بدهم، از اخلاق بد خودم است، چه عرض كنم. من یك چنین اخلاق بدى دارم كه در ماه رمضان كه روزه مى‏گیرم عصبانى مى‏شوم، خیلى هم عصبانى مى‏شوم. وقتى هم كه عصبانى مى‏شوم دیگر هرچه به دهانم مى‏آید مى‏گویم، حرف بد می گویم، فحش مىیدهم، توهین می كنم. ممكن است در این ماه رمضان به جنابعالى جسارتى بكنم. خواهش مى‏كنم اگر چنین شد، دیگر روزه است، اخلاق من است، خیلى ببخشید. 

با خود گفتم عجب كارى شد، این مرد روز اول ماه رمضان آمد با ما اتمام حجت كرد. حالا ما یك ماه رمضان تمام باید از او فحش بشنویم، چون روز اول ماه رمضان گفته اخلاق من این است. سپس به او گفتم كه عجب تذكر بجایى دادى! اتفاقاً اخلاق من هم همین‏طور است و بلكه بدتر، در حال روزه عصبانى مى‏شوم، یك وقت مى‏بینى كه این دوات را برداشتم و پراندم به سرت. گفت: عجب! خیلى اخلاق بدى است. پس خوب است هر دومان مواظب باشیم

(مجموعه ‏آثار شهید مطهرى ج22ص384)


**بازی های قدیمی1**

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 05:22 ب.ظ



یه قل دو قل
تعداد بازیکن: بیشتر از دو نفر (۲ تا ۱۰)

ابزار بازی: ۵ سنگ گرد که کمی بزرگ تر از فندق باشد

ابتدا با جفت یا تک آمدن، آغاز کننده بازی را مشخص می کنند، به این گونه که یکی از بازیکنان سنگ ها را در مشت می گیرد تا دیگری بگوید زوج است یا فرد این بازی چندین مرحله دارد و بازیکن با اجرای موفق هر مرحله، به مرحله دیگر راه می یابد، ولی اگر در هر مرحله مرتکب اشتباه شود، می بازد و باید بازی را به نفر بعدی واگذار کند.

مرحله اول (قل اول): پنج سنگ را به گونه ای که جدا از هم باشد روی زمین پخش می کنند، آغاز کننده بازی یکی از سنگ ها را بر می دارد و به بالا می اندازد و در فاصله زمانی پایین آمدن سنگ، یکی از سنگ های روی زمین را بر می دارد و با همان دست، سنگ بالا انداخته را که در حال سقوط است می گیرد و به همین شیوه همه سنگ ها را بر می دارد.

مرحله دوم (دو قل): ۵ سنگ را به گونه ای که دو به دو قرار بگیرد، روی زمین پخش می کند؛ یکی را برمی دارد و به بالا می اندازد و سنگ ها را دوتایی از روی زمین بر می دارد.

مرحله سوم (سه قل): مانند مراحل مذکور است؛ با این تفاوت که چهار سنگ روی زمین را باید در دو حرکت یک تایی و سه تایی بردارد.

مرحله چهارم: یک سنگ را به هوا می اندازد و چهار سنگ را با هم از روی زمین بر می دارد و سنگ معلق در هوا را می گیرد.

مرحله پنجم (قرتک): یک سنگ را به هوا می اندازد، در حالی که چهار سنگ دیگر در مشت است انگشت سبابه را به زمین می کشد، بعد سنگ را در هوا می گیرد.

مرحله ششم: بازیکن سنگ ها را پخش می کند یکی را بر می دارد و بالا می اندازد، در فاصله بازگشت، یکی از سنگ های روی زمین را بر می دارد و سنگ هوا را می گیرد و با یک پرتاب دیگر، سنگی را که از روی زمین بر می دارد با یکی از سنگ ها عوض می کند و به همین روش، مرحله را با تعویض تمامی سنگ ها به پایان می رساند.

مرحله هفتم: در این مرحله، بازیکن بعد از ریختن سنگ ها روی زمین، دست چپ را در یک طرف آن ها به شکل عمودی بر زمین می گذارد و دیواری درست می کند.

با دست راست یکی را بعد از برداشتن به طرف بالا می اندازد و دو بار می گیرد و دراین فاصله باید یکی از سنگ ها را بردارد و آن سوی دیوار بگذارد و این حرکت را برای تمامی سنگ ها اجرا کند.

مرحله هشتم: در این مرحله، بازیکن سنگ ها را یک جا به طرف بالا می اندازد و در فاصله بازگشت آن ها، به سرعت دست ها را به هم می چسباند و با دو کف دست، سنگ ها را می گیرد. دوباره آن ها را در همان حالت با دو دست به طرف بالا می اندازد و در این فاصله دست ها را وارونه می کند و از ناحیه انگشت سبابه به هم می چسباند و آن ها را با پشت دست هایش می گیرد و سپس سنگ ها را به بالا پرتاب می کند و با کف دو دست می گیرد. افتادن حتی یک سنگ موجب سوختن است و هر کدام از بازیکنان که این مراحل را بدون اشتباه بگذرانند، برنده بازی معرفی می شوند و اگر در هر مرحله بسوزند، باید بازیکن حریف بازی را ادامه بدهد.

مرحله آخر: مرحله تنبیه است و دو بازیکن رو به روی هم می نشینند؛ بازنده کف دستش را به زمین می چسباند و نفر برنده سنگ ها را یکی یکی با اسامی تنبیه ها مانند: «نوازش و برداشتن عسل از کندو» پشت دست او می چسباند، سپس باید با یک حرکت همه سنگ ها را به سوی بالا بیندازد و با کف دست بگیرد، اگر توانست همه را بگیرد تنبیهی متوجه او نیست اما اگر سنگی روی زمین بیفتد به تعداد سنگ های افتاده برای او جریمه تعیین می کنند.


**بازی های قدیمی**

یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 03:52 ب.ظ




بازی‌های سنتی قدیمی همچون هفت سنگ، عمو زنجیرباف، قایم موشک، گرگم به هوا، کی بود کی بود، لی لی، شیر و آهوها، وسطی و ... ریشه در سنت های دیرینه مردم ایران دارد و هنوز نسلی که با این بازی ها اوقات فراغت خود را سپری می کردندکه البته دهه شصتیها کامل یادشون هستش و فقط از آنها به عنوان خاطرات کودکی یاد می کنند.

این روزها، وسایل ارتباط جمعی، بازی های رایانه ای و ورزش های جدید خود را در دل مردم جای کرده اند و این بازی ها به دست فراموشی سپرده شده اند. اما لذتی که در آنها هست را هیچ بازی کامپیوتری یا معاشرت مجازی نمی تواند به انسان بدهد. هیجان و شادی وسطی و جیغِ خوشحالی از بُل گرفتن چیزی نیست که بتوان در دورهمی های ساده این روزها آن را تجربه کرد.

جهت یادآوری براتون در پستهای بعد حتما چندمورد از همین بازیهای قدیمی رو قرار می دهم


**داستان کوتاه خاطرات دانشجویی**

یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 03:44 ب.ظ



ترم اول میخواستم برم توی سالن تشریخ بچه های

پزشکی، گفتن باید یه آشنا داشته باشی؛ با قر

و قمبیل رفتم و به یکی که از همه ساده تر بود لبخند زدم و گفتم میخوام بیام سالن تشریح و استاد

بی شعورتون نمیذاره؛ شما کی کلاس تشریح دارین که من هم باهاتون بیام؟هم روپوش سفید دارم

هم حالم هم از جنازه به هم نمیخوره.اوکی؟ کی بیام؟


یه لبخند ملایم تر تحویلم داد و با اون چشمای ابچکوی پشت عینک ته استکانیش نگاه کرد

و گفت : من همون استاد بی شعورم! شما هر وقت خواستی بدون هماهنگی با کسی روپوش

سفیدتو بپوش و بیا!!!


از خجالت آب شدم ...


**حکایات طنز عبید زاکانی**

یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 03:28 ب.ظ



شرط آزادی (از رساله اخلاق الاشراف – باب پنجم در سخاوت)

یکی از بزرگان عصر با غلام خود گفت که از مال خود پاره ای گوشت بستان و زیره بایی معطّر بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد زیره بایی بساخت و پیش آورد. خواجه اش آش بخورد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گفت بدان گوشت نخود آبی مزعفر بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد و نخود آب ترتیب ترتیب کرد و پیش آورد. خواجه اش آش بخورد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مصمحل شده بود، گفت این گوشت بفروش و پاره ای روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام گفت ای خواجه بگذار تا من همچنان غلام تو می باشم و اگر البته خیری در خاطر می گذرد نیت خدای را این گوشت پاره را آزاد کن.


*طنزهای تلویزیونی *

دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 04:33 ب.ظ


شاید بزودی مثلاً ببینیم‌ روی تابلوی تبلیغاتی‌ نوشته«شاپور! یادت نره سر راه زغال و تنباکو بخری».تلویزیون هم پیشدستی کرده و هنگام پخش بازی‌های فوتبال خارجی، با نرم افزار، تبلیغات خودش را روی تابلوهای تبلیغاتی می‌گذارد، مثلاً وسط بازی بارسلونا و والنسیا ناگهان روی تابلوهای تبلیغاتی کنار زمین در نیوکمپ می‌نویسند: «فروش پاییزی ویژه اطلس پود آغاز شد!».

روزنامه ایران در ستون طنز خود نوشت: ابتدای یادداشت امروز را با یک خاطره شخصی آغاز می‌کنم تا به اصل مطلب برسیم. چند سال پیش گروهی قصد تولید یک برنامه تلویزیونی داشتند، بنده هم قرار بود نویسنده آیتم‌های طنز همین برنامه باشم، در دوران پیش تولید با مدیر شبکه جلسه‌ای گذاشتند و نفرات را معرفی کردند، مدیر شبکه که واقعاً استعداد بزرگی بود، وسط همین معرفی‌ها گفت: «خوبه برنامه‌های تلویزیونی ما، نویسنده و... ندارن، اگه نه چند نفر می‌شدین؟!» خلاصه نوبت به معرفی بنده که رسید، تهیه‌کننده خطاب به مدیر شبکه گفت:«ایشون فریور خراباتی هستن، اومدن گلدوناتون رو آب بدن و برن!».

 ببینید اینها را ما به شوخی می‌گیریم اما صدا و سیما خیلی جدی می‌گیرد. حالا که به جای ناصر ملک مطیعی و سعید کنگرانی، دابسمش سازهای حرفه‌ای و بدلیجات‌های شبیه اصل تولید می‌کنیم، نتیجه همین سیاست های‌ کلانی است که صدا و سیما بخشی از آن است. اما تلویزیون این‌ روزها چند مدل برنامه‌سازی را مدنظر خود قرار داده که اشاره مختصری به آنها می‌کنیم؛
چالشت تو حلقم: برنامه‌ای چالشی که دو موافق همزمان در یک برنامه چالشی حضور پیدا می‌کنند، به صورت دیالوگ، فحش را می‌کشند به افرادی که با آنها مخالف هستند.
زن بسونید: برنامه‌هایی که بدون ارائه راهکاری خاص و مشخص، همینطور‌کیلویی به جوانان می‌گویند که ازدواج کنند، یعنی از مزایای ازدواج می‌گویند اما از‌ روش فراهم کردن شرایط ازدواج، ما را بی‌نصیب می‌گذارند و یک پسر بچه را می‌آورند جلوی‌دوربین تا به یک پسر بچه دیگر‌بگوید: «درس نخواند و زن بسوند».

مسابقات ورزشی: درگیری‌های میان سازمان لیگ و صداوسیما بر سر حق پخش تلویزیونی، کار را به جایی رسانده که در‌ تابلوهای تبلیغاتی کنار زمین ناگهان نوشته می‌شود:«فحش گذاشتم هرکس این بازی رو پخش کنه» یا«آقای صداوسیما به خودت بیا، مال مردم خوردن نداره» یعنی به جای مذاکره و نامه نگاری، حرف‌ها را در تابلوهای تبلیغاتی‌ کنار زمین به یکدیگر می‌زنیم.


*سرگرمی خانم های خانه دار*

دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 04:07 ب.ظ







کدبانوهای ایرانی زیادی هستند که هر فصل یا حتی بعضی از آنها دوست دارند هرچند ماه یک بار دکوراسیون منازل خود را تغییر دهند و این مانند یک عادت ترک‌نشدنی برای آنان است.
بهتر است به جای هرماه یا هر سه تا شش ماه یک بار دکور منزل را تغییر دهند اما خوب است این تغییرات طوری باشد که پس از دیدن هر روزه آن خسته نشوند.
مگر می‌‌شود هر ماه جای میز ناهارخوری و مبلمان را در اتاق پذیرایی تغییر داد، بنابراین باید تمرکزتان را روی
اجناس و اشیای جانبی اتاق پذیرایی متمرکز کنید یعنی فقط هر فصل یک بار جای میز ناهارخوری و مبلمان را
تغییر دهید البته سعی کنید اتاق‌تان را همیشه تمیز نگه دارید.
هر دو ماه یک بار، یک تابلوی شیک یا مجسمه یا گلدان جالب بخرید و به تزیین اتاق‌تان اضافه کنید
به خصوص که تابلوهای شیک، با خود نشاط و شادابی می‌‌آورند و از همه مهمتر به اتاق پذیرایی شخصیت می‌‌دهند.
حال شاید بپرسید پس با تابلوهای قدیمی چه کنیم؟ آنها را به اتاقی دیگر ببرید و در اتاق خواب یا
اتاق کارتان قرار بدهید.
روش دیگر این است که می‌‌توانید وسیله جدید هم نخرید بلکه جای تابلوها یا ساعت دیواری را تغییر دهید و
جای گلدان‌ها و مجسمه‌ها را با هم عوض کنید تا برای تغییر کلی اتاق‌ها، زمان بیشتری داشته باشید و هرماه
هم از این جابه‌جایی و تغییرات خسته نشوید.
یک تابلوی گران‌قیمت را که از طرح آن لذت نمی‌‌برید، صرفا برای گران بودن آن نخرید.
ببینید که آیا خود و اعضای خانواده‌تان از نقاشی یا طرح آن لذت می‌‌برید یا نه، زیرا تنها شما و
اعضای خانواده‌تان هستید که می‌‌توانید تشخیص بدهید که آیا یک اثر هنری بر محیط زندگی و خودتان، تاثیر مثبت می‌‌گذارد
یا منفی.
اتاق خواب شما در اتاق خواب از گیاهان خشک استفاده نکنید بلکه از گیاهان طبیعی استفاده کنید زیرا گیاهان شاداب،همیشه ایده خوبی برای شادابی و سرزندگی است.
از گذاشتن مبلمان و اشیای زاویه‌دار در اتاق خواب خودداری کنید.
زمانی که می‌‌خواهید بخوابید، بهتر است روی آینه اتاق خواب پارچه بگذارید تا نور چراغ‌خواب را در اتاق منعکس نکند.نقش تابلو در دکور منزل بسیار مهم است، چه در اتاق خواب و چه در پذیرایی.
هر شخصی بنا به سلیقه و نوع نگاه خود، تابلوها و آثار هنری را به شکل خاصی می‌‌بیند و آنها
را تفسیر می‌‌کند.
شاید چیزی که در نظر یک نفر زیباست، برای دیگری زیبا نباشد از این رو در انتخاب تابلوها و آثار
هنری که می‌‌خواهید با آنها محل زندگی‌تان را تزیین کنید، به احساس درونی‌تان اعتماد کنید.
یک تابلوی گران‌قیمت را که از طرح آن لذت نمی‌‌برید، صرفا برای گران بودن آن نخرید.
ببینید که آیا خود و اعضای خانواده‌تان از نقاشی یا طرح آن لذت می‌‌برید یا نه، زیرا تنها شما و
اعضای خانواده‌تان هستید که می‌‌توانید تشخیص بدهید که آیا یک اثر هنری بر محیط زندگی و خودتان، تاثیر مثبت می‌‌گذاردیا منفی.
ضمنا قاب‌های چوبی نسبت به قاب‌های شیشه‌ای زیباتر هستند.
نکته‌ای دیگر که در مورد تابلوها باید به آن اشاره داشت این است که تابلوهایی با رنگ تیره و تصویر
کسل‌کننده را نباید در اتاق خواب یا اتاق بچه‌ها گذاشت.
سعی کنید از تابلوهایی با موضوعات مثبت مثل کودکان خندان، طبیعت و همچنین مناظر آرام‌بخش که تاثیر مثبتی روی روان انسان‌ها دارد، استفاده کنید.


*حکایتی از بهلول*

یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 12:29 ب.ظ

می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم.

گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.

سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟

بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند.




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :